X
تبلیغات
Tanhaie man
























روی دیوار

تو

رو به دیوار

من

روی دیوار

عکس

و روی عکس

خط

رو به خیالِ چشمانت

غم

عمقِ سیاه

خاطره

آواز

پرسه

هوای یک راه

رو به پنجره

ترس

درد

مرگ

پایانی برای لحظه

شنبه سی ام آذر 1392 11:33 |- -|

هرگز به بودنت در کناره دیگری حسادت نکرده ام.........
ان لحظه هارا مرده ام.........

جمعه بیست و نهم آذر 1392 12:18 |- -|

-قلبم را مي خريد ؟ ...

_شکسته است,

ولی صاف است..............


جمعه بیست و نهم آذر 1392 12:11 |- -|

چطور میتونی انگشتتو به سمت من بگیری.......
بگی تو یک لاشیی........
به دستات نگاه کن لعنتی.....
فقط تو دستای من نبوده

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 16:3 |- -|

زندگی بهم یاد داده.....کسی که منو زیر پاش بزاره

چند قدم اونطرفتر زیر پایه یکی دیگه له میشه......

اما اما اما اما اما........... این چه سودی واسه من داره؟

فکر میکنی خیالم اسوده میشه؟ .....

جمعه بیست و دوم آذر 1392 13:2 |- -|

چند سالی میگذزه.... از اشتباهاتم..

از دل دادن به یه رابطه ی تخیلی.....

از یه عشق حقیقی...

نه اینکه بگم اشتباه کردمو این حرفا....

نه...اگه زمان برگرده اینکارو میکنم باز.....

اما حالا که اون رفته......دوست دارم بگم اشتباه بود که زودتر راحت بشم از این حسه لعنتی.....

با عقل جور در نمیاد.....هنوز اون لحظه که کنارا عشقش تو ماشین بودو زنگ زد بهم, بعد موبایلو داد دستش فراموش نمیکنم....طرف میگفت ما تو این مدت خیلی کارا با هم کردیم....اون روز یک بار مردم.یک بار جون دادم...تو خیابون بودم....

وسط خیابون گریه میکردم...همین الانشم که دارم تایپ میکنم....اشکم  سر ریز شده.

به نطرم هرکس یه قاثل داره...یکی که تمامه زندگیه یکیو خراب کنه....خیلی راحت بره.....

یه خنجر تو قلبمه یه حس لعنتی......


پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 13:9 |- -|

چند وقت پیش, یکی از همکلاسیام بهم گفت چرا خنده هات واقعی نیست..........

-گفتم مشخصه گفت اره......

فقط تونستم  بهش بخندم


پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 11:29 |- -|

می توان...
در ازدواجی ده سال مجرد بود..

می توان...
ساعت ها بدون بیان کلمه ای صحبت کرد..

می توان...
با تمام دنیا خوابید و باکره بود..
" غیرمنتظره _ کریستین بوبن "

سه شنبه نوزدهم آذر 1392 12:23 |- -|

یه وقتایی دوست داری..... فقط واسه یه روز رویاهات واقعی بشه

فقط واسه یه روز حتی یه ساعت,یه دقیقه.....

اون کنارت باشه......................

به این فکر احمقانه هم باید خندید..... الانشم هیجی واقعی نیست...

سه شنبه نوزدهم آذر 1392 12:12 |- -|

یه عمر عاشق بودن دل بستن دل دادن...  

همه به وسعت یک عمر....

از جایی که ادما به جایی میرسند که میگن همه ی اینا خنده داره.

اما دوباره٬ یه ادم٬ یه جا یه حس٬ دوباره تورو یاد گذشته میندازه....

قلبت میلرزه... دوباره دل میدی.... و باز این بازیه تکراری 

دوشنبه هجدهم آذر 1392 14:41 |- -|

ϰ-†нêmê§